





دفترم را باز ميکنم،اولين صفحه حکايت از رفتنت دارد
به صفحات ديگر نگاه ميکنم،تمام صفحات دفتر از نبودنت،ازغم دوريت،از
چشم انتظاريم وازاميدبه بازگشت ات پر کرده ام
تنها يک برگ سفيد باقی مانده،
برگی که برای آمدنت خالی گذاشته ام.... 
اما امواج دريا آمدوآن را با خود برد
بر روي كنده ي درخت نوشتم دوستت دارم
اما هيزم شكن آن را بريد
اكنون آن را بر روي قلبم مي نويسم
وقت مردن آن را بگشاييد
مي بينيد روي آن نوشته شده است
دوستت دارم تا ابد اي دوست
تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...
تنهايي را دوست دام زيرا تجربه کردم ...
تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...
تنهايي را دوست دارم زيرا....
در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد.

التماست كردم و در خود شكستم غرورمو،بازم نفهميدي
عاشق نبودي تا كه بفهمي دردم و احساسمو
هرگز نخواستي تا كه ببيني ناله هاي قلبمو
دلمو شكستي برو،دلمو شكستي برو،برو ديگه نه نمي خوامت
دلمو شكستي برو،دلمو شكستي برو،فقط اينه جوابت
برو برو ديگه نه نمي خوامت دلمو شكستي فقط اينه جوابت
به پاي تو نشستم،از عشقت مست مستم،
دلمو شكستي اما هنوز عاشقت هستم از ياد من نميري 
این همه احساس تنهایی نمی کردم و از فراقت اشک نمی ریختم...
تا قبل از این نمی دانستم دوری از یار مهربان اینقدر جانکاه است...
نمی دانستم شبهای فرا ق چقدر طولانی و تاریک است...
و روز هایش ابری و بارانیست...
اما با دوری از تو تنها عشقم از آموزگار هجرت این درسها را ...
آموختم و اکنون از طول این ثانیه های طولانی بی تو بودن آگاهم...

ای رفته از برم به دیاران دور دست
با هر نگین اشک به چشم تر منی
هر جا که عشق هست و
صفا هست و
بوسه هست
در خاطر منی.
اگر روزى من مردم وتومرادوست داشتي هر پنج شنبه به مزارم بيا وشاخه گل سرخي برايم بياور تا آن شاخه گلي که به تو دادم به خاطر بياورم ...ولي اگر تو مردي من فقط يک بار سر قبرت خواهم آمد وآن دسته گل سفيدى که باخون خودم سرخ خواهم کرد به توهديه ميکنم ودرکنارتوعاشقانه جان ميسپارم...
دوستت دارم...
تـا وقتي كــه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگردان منه!
تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي!
تا وقتي كه شونه هاي تو امنترين جاي دنياست براي من!
من زنده هستم! براي زندگي كردن با تو!
هیچ وقت ترکم نکن![]()
تو را نگاه میکنم که خفته ای کنار من
پس از تمام اضطراب, عذاب و انتظارمن
تورا نگاه می کنم که دیدنی ترین تویی
وازتو حرف میزنم که گفتنی ترین تویی
من ازتوحرف میزنم شب عاشقانه میشود
تـو را ادامه می دهم همین ترانه می شود
کـاش بـه شهر خـوب تـو مـراهمیـشه راه بـود
راه بـه تـو رسیـدنـم هـمـیـن پـل نـگـاه بـود
مرا ببر به خواب خود که خسته ام ازهمه کس
که خواب و بیداری من هر دو شکنجه بود و بس
من ازتوحرف میزنم شب عاشقانه میشود
تـو را ادامه می دهم همین ترانه می شود
وقتي تو آمدي و دستت را به سويم دراز کردي ، گفتم
ــ از قفس چه مي داني ؟ گفتي : آزادي
ــ از تنهايي ؟ گفتي : همزباني
ــ از محبت ؟ : عشق
ــ از دوستي ؟ : صداقت
ــ از بهار ؟ : طراوت
ــ از سفر ؟ : انتظار
ــ از جدايي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ : ........
باز هم گفتم جدايي ؟ سکوت تو مرا شکست و به گريه انداخت .
به چشمانت نگاه کردم و گفتم بگو ...
تو آغوش به رويم گشودي و گفتي :جدايي ، هرگز ... بي تو من مي ميرم
با تو آشنا نبودم اگه بودم اين نبودم
تنها از تو مي نوشتم فقط از تو مي سرودم
اگه فرصتي مي دادي فقط نگات مي كردم
تموم ترانه هامو پيش كشت مي كردم
نگو ديره نگو ديره كه دلم پيش تو گيره
توي تقدير نگاهت اين يه عشق ناگزيره
تو بمون برام هميشه مثل تو پيدا نمي شه
حالا كه به هم رسيديم نگو فردامون چي مي شه
خدايا کس به کس آشنا مکن
گر می کنی از هم جدا نکن
جاده یعنی رفتن
گم شدن چون سایه
به سفر دل بستن
****
گریه آینه هاست
سایه ای سرگردان
مثل شمعی در باد
آتشی در باران
****
جاده یعنی بدرود
در غروبی دلتنگ
در طلوعی خسته
گفتن از شیشه و سنگ
****
جاده یعنی شیرین
انتظار فرهاد
جاده یعنی خسرو
مثل رفتن از یاد
****
جاده یعنی تقدیر
جاده یعنی رفتن
کاش پایانی نداشت
جاده ی غربت من
****
جاده یعنی رفتن
به سفر دل بستن
تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری ست
چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو،
به روی هرچه در این خانه ست
غبار سربی اندوه بال گسترده ست
تو نیستی که ببینی دل رمیده من،
به جز تو یاد همه چیز را رها کرده ست
تو نیستی که ببینی!!!
عشق یعنی قطره دریا شدن
عشق یعنی شقایق غرق خون
عشق یعنی درد منحت در درون
عشق یعنی سوز نی شبان
عشق یعنی معنی رنگین کمان
بهت قول نمیدم بخندونمت ولی بخت قول میدم حتما همراه خودت گریه کنم!
اگر یک روزی خواستی فرار کنی حتما به من زنگ بزن!
بهت قول نمیدم که ازت بخوام نری اما قول میدم همراهت فرار کنم!
اگر یک روزی خواستی صدای کسی را نشنوی به من زنگ بزن!
قول میدم یشت بیام ولی ساکت شم و هیچی نگم!
اما...اما اگر روزی به من زنگ زدی و صدایی نشنیدی حتما به کنارم بیا!
شاید به تو نازنین نیاز داشته باشم....

بگو چگونه اسمت را بنویسم
وقتی اشک نمیگذارد !
اسمت را به همراه ستاره می نویسم
چون مرا به یاد شب های تارعشق می اندازد
بگو چگونه درک کنم لحظات عاشقی را
بگو بعد ازاین چگونه تحمل کنم لحظات تنهایی را
با نوشتن تنهایی گریه ام میگیرد
باسکوت وتنهایی خسته می شوم
احساس را چگونه بنویسم
که دیگر دل خسته می شود.
می دونم خطا نکردم می دونم
می دونم وفا نکردی می دونم
میدونم دلم شکست خوب می دونم
خاطراتت داره داغون می کنه
غم و غصت داره ویرون می کنه
آخه تنهایی یه درد عزیزم
وداع کردنت یه مرگ عزیزم
می دونم چشمام دیگه اشک نداره
می دونم دلت برام جا نداره
می دونم تنها شدم تو ادما
حتی عشقم دیگه معنا نداره
یادته برام میمردی یادته
یادته با هم می خوندیم یادته
یادته تو شبای بارونی تو می گفتی عشقمون آخر نداره
عشق یـعـنی شـادی و ســـر زندگی
عشق یــعنی مـنـتـهـای بـنــدگی
عشق یـعنی سـوخـتـن ، افــروخـتن
شـیـــوه دریــا دلان آمــوخــتــن
عشق یـعنی سـوزش پـــروانه هـا
شورش دل ، خون سرخ لاله ها
عشق یـعنی صـوت بـلبـل در بهـار
خــنــده گـُل بــر فــراز شـاخسار
عشق یـعـنی وامـق و عَـذرا شـدن
بهــر صــید دُر سوی دریا شدن
عشـق یـعـنی زنــدگــی را سـاختن
دل بـه مـعــبــود گــرامــی باختن
عشـق یــعــنی در ره او ســربــدار
عشق یـعنی لـحظه های بی قرار
عشق یـعـنـی بــیــسـتون را تاختن
چهــره زیـبـای شـیـریـن ساختن
عشق یعنی همچو مجنون سوختن
راه و رســم عـــاشــقــی آموختن
عشـق یـعـنی یــوسف کنعان شـدن
از زلــیــخا های دون پنهان شدن
عشق یـعـنی جــاودانــی و غــرور
درس مـهــر و عاطفه کردن مرور