کاش باز هم مثل روز های گذشته در کنارم بودی
و دست در دست هم به یاد روز های خوش و با هم بودنمون می خندیدیم
اما اکنون چه؟
من باز هم تنها روی نیمکت پارک نشسته ام
و به یاد خاطرات گذشته اشک می ریزم و به یاد تو لبخندی تلخ می زنم
تو رفتی و همه زندگیمو یه خاطره کردی
امید وارم روزی کسی پیدا بشه و این خاطراتمو بنویسه و به دستت برسونه
ولی دیگه اون وقت من نیستم و تو هم دیگر خاطریه ی بیش نیستی




